پیامبر اسلام، همواره آماج تهمتهای مستشرقان بوده است. آنان با سیاه نمایی چهره اسلام، چشم خود بر واقعیت بسته و گسترش اسلام را نتیجهی انحطاط اخلاقی پیامبر اسلام دانستهاند.
البته نمیتوان منکر شد که کسانی از مستشرقین نیز با مطالعهی منصفانه، قلم رد بر این تهمتها کشیده و به توصیف شخصیت والای محمد پرداختهاند.
دلایل مختلفی برای موفقیت محمد به ذهن میرسد؛ مطالبی که در کتابهای غربیان و از قرن هشتم میلادی به بعد در میان جوامع غربی رواج یافت، و البته مطالبی که امروزه در بسیاری از سایتها و وبلاگها نیز قابل مشاهده است. لازم دیدم به برخی از این موضوعات بپردازم.
ادعاهای مطرح شده:
1. چون محمد به عربها آزادی جنـسـ.ـی عطا کرد.
2. چون محمد با اعتقادات عربها مخالفتی نکرد و فقط تغییر کوچکی در مبادی فکری آنها پدید آورد ، بی شک، زدن ساز موافق در جذب دیگران بهترین راهکار است .
3. چون محمد برای زنان همان جایگاه حقیری را در نظر گرفت که اعراب و جامعهی مرد سالار آن در نظر گرفته بود و این به مذاق آنان خوش آمد .
4. چون محمد شخصی بود مادی گرا و خوش گذران و زندگی پیش از دوران ادعای رسالت شاهد همین موضوع است و این به کام بزرگان عرب خوش بود، مردی از جنس آنها، بی مسئولیت و خوشگذران .
5. چون محمد به عربها حق برده داری را عطا کرد و آنان را به برده داری و کنیز داری ترغیب کرد و این چیزی بود که به مذاق آنان بیش از هر چیز دیگر خوش میآمد
6. اعراب عربستان عاشق شعر و ادبیات بودند و هیچ چیزی را برتر از شعر و هیچ کسی را برتر از شاعر نمی دانستند و چون محمد شاعری زبر دست بود، به سادگی آنان را مسحور کلام خود نمود.
به بررسی این ادعاها خواهیم پرداخت.
موضوع بشارتهای كتاب مقدس به پیامبر اسلام، یكی از قدیمی ترین بحثهای الهیاتی است كه سابقهی آن به پیدایش اسلام باز میگردد.
قرآن، به روشنی ادعا میكند: «الذین یتبعون الرسول النبی الأمی الذی یجدونه مكتوباً عندهم فی التوراة و الانجیل» اما..... .
یكی از ثابت ترین، محكمترین و دقیقترین راهها برای راستی آزمایی گفتههای شاهدان در دادگاه، مقایسهی ادعاها و گزارشهای آنان با یكدیگر است.
در مورد انجیلها و گزارشهای آنان از زندگی مسیح نیز همین راه را میتوان در پیش گرفت. انجیلهای چهارگانه همگی داستان به صلیب كشیده شدن مسیح را نقل كرده و از آن به عنوان یك واقعیت تاریخی یاد كردهاند.
در مقابل، قرآن كریم با صراحت و قاطعیت، داستان به صلیب كشیده شدن مسیح را یك انحراف می شمارد و می فرماید: آنان مسیح را نكشتند و بر دارش هم نكشیدند ولی به اشتباه افتادند (نساء، 157). البته و صد البته؛ این همان مطلبی است كه در كتابهای كشف شده اخیر نیز وجود دارد. (در بحث شریعت، متن مكاشفهی پطرس را آوردیم)
با این حال بد نیست كه انجیلهای چهارگانه را به دادگاه وجدان دعوت نماییم و با مقایسهی ادعاها و گزارشهای آنان با یكدیگر، پرده از واقعیت براندازیم.
امروزه بسیاری از دین شناسان، با توجه به وجود برخی شباهتها میان اعتقادات و آداب رسوم مسیحی، معتقدند كه مسیحیت كنونی ریشه در ادیان غیر الهی دارد.
اما آیا به راستی چنین است؟
آیا می توان تنها به خاطر وجود برخی شباهتها، مسیحیت و مسیحیان را متهم به كپی برداری از ادیان شرك آلود نمود.
پاسخ به این سوال چندان آسان نیست.
به ناچار گذری بر این شباهتها خواهیم داشت تا درستی یا نادرستی این ادعا آشكار شود.
وجود اختلافات و تناقضات در کتاب مقدس همواره به عنوان چالشی جدی فراروی مسیحیان بوده است. در مواجهه با این اشکالات، برخی با شدت هرچه تمام تر، وجود هر گونه اختلاف را رد کرده اند. برخی نیز با پذیرش وجود تناقضات و اختلافات، به گونهای دیگر به توجیه این مسأله پرداختهاند. در این بخش به ذکر مواردی که توسط محققان ذکر شده خواهم پرداخت. قضاوت را به عهدهی خوانندگان می گذارم.
بررسی اشتباهات کتاب مقدس از آن رو حائز اهمیت است که وجود هر گونه اشتباه، پرده از بی اعتباری کتاب مقدس بر می دارد.
البته هدف من از بیان این اشتباهات، به هیچ روی، اهانت به اعتقادات دوستان مسیحی نیست بلکه اثبات این است که کتاب مقدس، نمی تواند کتابی کاملا الهی و معتبر باشد. وجود اشتباهات و تناقضات نسبتا قابل توجه در این کتاب، راه را برای حق جویان هموار می نماید.