شریعت
کتاب مقدس تاکید زیادی بر انجام شریعت و پایبندی به آن دارد. عهد قدیم به روشنی ضرورت و اهمیت آن را تبیین می کند: «ملعون باد کسی که کلمات این شریعت را اثبات ننماید تا آنها را به جا نیاورد» (تثنیه ۲۶:۲۷)
در برخی از موارد نیز بر دائمی و ابدی بودن شریعت تأکید شده است. از جمله «هر روز سبّت آن را همیشه به حضور خداوند بیاراید از جانب بنی اسرائیل عهد ابدی خواهد بود » ( لاویان ۲۴ : ۸ )
عهد جدید نیز همپایه و همسان با عهد قدیم، بر اهمیت و دائمی بودن شریعت تأکید دارد:
« گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیاء را باطل سازم، نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم زیرا هر آینه به شما می گویم تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود . پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود اما هر که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد».(متی۵: ۱۷ـ۱۹)
آری؛حضرت مسیح نیز با تأکید بر شریعت به این نکته نیز اشاره می کند که این شریعت ابدی است و هیچ کس حق ترک آن را ندارد. آنچنانکه از عهد جدید بر می آید مسیح و حواریون به شریعت با تقیّد تمام عمل می کردند.
این روال، پس از مسیح نیز ادامه یافت تا زمانی که پولس به مسیحیت گروید. او پس از مسیحی شدن با ارائه دکترینی جدید ، بر دستورات اکید مسیح و شیوه ی حواریون خط بطلان را ترسیم کرد .
پولس برای اولین بار ادعا کرد: گناه آدم به فرزندان او سرایت کرده است و به خاطر گناه آدم همه باید به جهنم بروند .
«همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص» (رومیان۵: ۱۸)
در شورای ترنت به روشنی این نکته بیان شده است که آموزه گناه نخستین ریشه در تعالیم پولس دارد.
« اگر کسی ادعا کند که گناه آدم فقط به خودش صدمه رسانده است و به فرزندانش آسیبی نمی رساند یا عدالت و تقدسی را که از طرف خدا داشت فقط از دست خودش رفت نه از دست ما یا بگوید که او به گناه عدم اطاعت آلوده شد و مرگ و گرفتاری های جسمی را به نسل انسان منتقل کرد اما گناه را که مرگ نفس است منتقل نکرد چنین کسی ملعون است چون با این سخنان پولس مغایرت دارد: لهذا همچنان که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان شد و به گناه موت و به این گونه موت برهمه مردم طاری شد از آنجا که همه گناه کردند (رساله پولس به رومیان ۵ : ۱۲)» (آیین کاتولیک / جورج برانتل / فصل سوم، ص ۷۴)
پولس پس از تبیین و تثبیت عقیده ادعا کرد که: مسیح یا همان خدای پسر برای نجات انسانها از غضب و آتش قهر خدای پدر، لباس جسم را پوشید و به میان آدمیان آمد، او متحمل رنج و عذاب شد و به صلیب کشیده شد و با این کار، مردم را از خشم الهی رهانید.
« پس همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص، همچنین به یک عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان برای عدالت حیات»(رومیان ۵ : ۱۸)
« وچنانکه در آدم همه می میرند در مسیح نیز همه زنده خواهند شد» (اول قرنتیان ۱۵ :۲۲)
«چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید. (فیلیپیان ۲ : ۶ - ۸ )
پولس در آخرین مرحله ادعا کرد که با برداشته شدن گناه آدم دیگر نیازی به شریعت نیست و ایمان به مسیح برای نجات یافتن کافی است و عمل به شریعت فایده ای ندارد: «لکن الحال بدون شریعت، عدالت خدا ظاهر شده است» (رومیان ۳ : ۲۱)
او کار را به جایی رسانید که نه تنها عمل به شریعت را لازم نشمرد بلکه دیگران را به خاطر عمل به شریعت نکوهش می کرد (غلاطیان باب ۳)
وی ختنه کردن را که سنتی ابراهیمی بود و طبق تورات بر همگان لازم بود انکار کرد و حتی مدعی شد که اگر کسی ختنه شود مسیح برای او فایده نخواهد داشت.
«اینک من پولس به شما می گویم که اگر مختون شوید، مسیح برای شما هیچ نفعی ندارد» (غلاطیان ۵ : ۲)
برای اطلاع از هدف پولس از انکار شریعت رجوع کنید به: «پولس را بهتر بشناسیم»
بررسی این نظریه پولس :
چنانکه پیش تر اشاره کردیم، مسأله گناه اصلی یا گناه نخستین در هیچ یک از کتب و رساله های عهد قدیم نیامده است، حال این سؤال پیش می آید که چرا هیچ یک از پیامبران و فرستادگان الهی و حتی خود مسیح نیز کوچکترین اشاره ای به این مسئله مهم نکرده اند.
آیا معقول است که خداوند در کتاب مقدس که حتی حاوی مسائل بسیار جزئی و کم اهمیت نیز هست از چنین مسئله مهمی چشم پوشی کرده باشد؟ گذشته از این آیا اصلاً معقول است که خداوند به خاطر گناه یک نفر، همه را گناهکار بداند و عذاب کند؟
پیتر آبلار که بزرگترین متفکر مسیحی در قرن دوازدهم شمرده می شود، نیاز خدا به کفاره را زیر سؤال برد، او معتقد بود که خداوند می تواند به سادگی گناهان انسان را ببخشد.
او در تفسیر خویش بر رساله به رومیان «۳ : ۱۹ – ۲۶، ضمیمه» چنین می نویسد: «حقیقتاً ضرورت ریخته شدن خون فردی بی گناه به عنوان بهای یک چیز و اینکه قربانی شدن بی گناهی باعث رضایت خاطر گردد، چقدر بی رحمانه و شریرانه به نظر می رسد». (تاریخ تفکر مسیحی، فصل سوم، پیتر آبلار، ص ۱۸۲)
از دیگر منتقدین و منکرین آموزه گناه نخستین می توان به آلبرخت ریچل اسقف کلیسای لوتری که از اساتید الهیات در قرن نوزدهم است اشاره کرد. (تاریخ تفکر مسیحی، فصل پنجم، آلبرخت ریچل، ص ۳۸۶)
چارلز فینی که او نیز از اساتید الهیات قرن نوزدهم به شمار می آید. این آموزه را منکر است. (تاریخ تفکر مسیحی، فصل پنجم، چارلز فینی، ص ۳۹۳)
به هر حال عقیده به گناه نخستین به این معنا که به تمام فرزندان آدم سرایت کرده و همه ی فرزندان آدم در جرم او شریک هستند با عقل و منطق سازگار نیست.
چگونه می توان باور داشت که پیامبران بزرگ الهی همچون ابراهیم، یعقوب، موسی و … همگی به خاطر گناه آدم مستحق عذاب باشند ؟!
صرف نظر از تمام این اشکالات، عباراتی از خود کتاب مقدس نیز بر این نظریه، خط بطلان می کشد از جمله:
«هر که گناه کند او خواهد مرد، پسر متحمل گناه پدرش نخواهد بود و پدر متحمل گناه پسرش نخواهد بود، عدالت مرد عادل خودش خواهد بود و شرارت مرد شریر بر خودش خواهد بود» (حزقیال ۱۸ : ۲۰)
در بسیاری از آیات نیز بر رحمت الهی و پذیرفتن توبه تأکید شده است. « و اگر مرد شریر از همة گناهانی که ورزیده باشد، بازگشت نماید و جمیع فرایض مرا نگاه داشته، انصاف و عدالت را به جا آورد او البته زنده مانده نخواهد مرد. تمامی تقصیرهایی که کرده باشد، به ضد او به یاد آورده نخواهد شد بلکه در عدالتی که کرده باشد زنده خواهند ماند خداوند یهوه می فرماید آیا من از مردن مرد شریر مسرور می باشم؟ نی بلکه از اینکه از رفتار خود بازگشت نموده، زنده ماند… پس توبه کنید و از همه تقصیرهای خود بازگشت نمایید تا گناه موجب هلاکت شما نشود» (حزقیال ۱۸ : ۲۱ - ۳۰ )
با تأمل در این آیات به روشنی می توان دریافت که خداوند تمام گناهان را می بخشد و خداوند در انتظار توبه ی بندگان است و بخشش گناهان نیز هیچ منافاتی با عدالت الهی ندارد .
نکته دیگر اینکه خداوند در موارد بسیاری از گناهانی بزرگ نظیر شرک به خداوند، بت پرستی و گوساله پرستی گذشته است.
آیا می توان پذیرفت که گناه آدم از این گناهان نیز بزرگتر و مهلک تر بوده است؟!
سؤال: اگرچه مسأله گناه نخستین در عهد عتیق و کلمات عیسی (ع) نیامده است، اما مسأله فداء و تصلیب در انجیلها آمده است و خود مسیح نیز به آنها اشاره کرده است، چگونه این عقیده را به پولس نسبت می دهید؟
جواب:
اولا : مسأله ی فداء هیچگونه ملازمه ای با گناه نخستین ندارد و به روشنی می توان فداء را به معنی از خودگذشتگی مسیح در راه تعالی و پیشرفت دین در جامعه و میان مردم دانست.
آری مسیح با این ایثار، حیاثت و زندگی حقیقی را به مردم هدیه کرد.
ثانیاً : قبلا ودر بخش کتاب مقدس به این مسأله پرداختیم که به عقیده اندیشمندان، کتاب های پولس قبل از تمامی کتب عهد جدید به نگارش درآمده و تمامی کتب عهد جدید متأثر از رسالات پولس است « کتاب مقدس ؛ عهد جدید »
صرف نظر از تمام آنچه گذشت، بسیاری از پژوهشگران ریشه ی اعتقاد به تصلیب و فداء را در ادیان مشرکین یافته اند .
ویل دورانت می نویسد : پولس… الهیاتی به وجود آورد که در سخنان مسیح چیزی جز نکات مبهمه از آن نمی توان یافت هر انسانی که از زن به دنیا بیاید وارث گناه آدم است و از نفرین ابدی جز به وسیله مرگ پسر خدا که کفاره ی گناه است، نمیتواند نجات یابد (رومیان ۵ : ۱۲) چنین مفهومی برای مشرکان قابل قبول تر از یهودیان بود.
مردم مصر، آسیای صغیر و یونان از دیرزمانی به خدایانی مانند اوزیریس و آتیس و دیونوسوس که به خاطر نجات بشر مرده بودند، اعتقاد داشتند عنوانهایی از قبیل سوتر (منجی) و الئوتریوس (رهاننده) به این خدایان اطلاق شده بود . واژه کوریوس (خداوندگار) که پولس به مسیح اطلاق می کند همان عنوانی بود که کیش های سوریه و یونان به دیونوسوس که می مرد و رستگاری را عمل می ساخت داده بودند. (تاریخ تمدن ویل دورانت، ج ۳، ص ۶۸۹)
کری ولف می نویسد: ایمان به چنین منجیانی قبلا در مذاهب متعدد بخصوص در ادیان شرقی وجود داشته است، در ادیان باستان آیین مهرپرستی (میترا) در مصر آیین اوزیریس و در یونان قدیم ذهب دیونیزوس زاگره (Dionysoo Zagrée) نمونه هایی از این ادیانند، باید خاطرنشان ساخت که افسانه ی اساطیری زاگره شباهت بسیار به افسانه مسیح دارد، زاگره نیز مانند مسیح از باکره ای به نام کورا Cora متولد شده و برای بازخرید گناهان بشر به زمین فرود آمده سپس مرده و باز زنده شده است . (درباره مفهوم انجیل ها / کری ولف)
حتی صلیب نیز از نمادهایی است که در ادیان باستانی وجود داشته است. اولین گروهایی تبشیری که به کشور چین وارد شدند یا بهت و شگفتی نقش چلیپا (صلیب) را بر سینه تندیس بودا بنیانگذار افسانه ای دینی که ششصد سال قبل از مسیحیت پدید آمده بود، یافتند.
از سوی دیگر هندیان نیز از روزگاران کهن نماد چلیپا ( صلیب ) را گرامی می داشتند در یونان باستان نیز ریشه گرامی داشت چلیپا به روزگاران کهن باز می گردد خدایان و مردمان در جامه هایی نقش بسته اند که پر از چلیپاهای گوناگون است در یکی از این نقشها آپولون خدای خورشید و روشنایی جامهای به تن دارد که پر از نقش چلیپاست . (سرچشمه پیدایش چلیپا، ینهارت،ص۱۰)
به هر حال مسأله فداء و به صلیب کشیده شدن مسیح در هاله ای از ابهام قرار دارد.
وجود برخی از فرقه های منکر تصلیب، مسئله را مشکلتر می سازد (رجوع کنید به تاریخ کلیسای قدیم در امپراتوری روم و ایران، ویلیام میلر ص ۱۹۳)
اما مشکلترین و حادترین سؤالات زمانی پیش آمد که مجموعه ای ارزشمند از کتابهای قدیمی و اصیل مسیحیت در نجع حمادی کشف گردید. این کتابها تأثیر شگرفی بر تاریخ مسیحیت گذاشت چرا که برخی از آنها به نیمه ی نخستین قرن اول میلادی بازمی گردد و پیشینه آن به تاریخی قبل از تمام کتابهای عهد جدید می رسد .
در کتاب مکاشفهی پطرس که از جملهی همین کتابها بود ودر ۱۹۷۰ توسط یونسکو ارائه شد چنین آمده است:
«کسی که من او را خوشبخت دیدم و می خندید همان مسیح زنده است لکن کسانی که میخ ها را در دستان و پاهایش فرو کردهاند بدل اوست و بدل را مورد اذیت و آزار قرار دادند»