کنستانتین كبير اولين امپراتوري بود كه به حمايت از مسيحيت پرداخت و بحق در توسعۀ مسيحيت نقش بسيار مهمي را ايفا كرد. اما آيا هدف او از اين پشتيباني علاقۀ به عيسي مسيح و دين او بود يا چيز ديگر؛ شايستۀ تأمل است.
آنچنانکه در تاريخ آمده است او اندكي پس از رسيدن به حكومت، مسيحيت را به عنوان يكي از اديان رسمي امپراتوري اعلام نمود. اما آيا اينكار او بدون چشمداشت بود؟ هرگز!
کنستانتین با پشتيباني از مسيحيت كه در طي سه قرن تحت فشار و مظلوميت بود حمايت گستردۀ مسيحيان را به دست آورد. بدون شك او به هيچ عنوان در پي مسيحيت نبود چرا كه تا آخر عمر هم مسيحي نشد و يا به قول برخي فقط در آخر عمر بود كه تعميد يافت.
گذشته از اين دلايل محكمي در دست است كه ثابت ميكند کنستانتین با هدف استفاده از مسيحيت، آن را جزو دينهاي رسمي اعلام نمود.
با مراجعه به تاريخ مسيحيت در مييابيم كه او مزدي بسيار بيشتر از خدمتي كه انجام داده بود دريافت ميكرد.
کنستانتین تا بدانجا پيش رفت كه در كمال بيشرمي رياست شوراي جهاني اسقفها را بر عهده گرفت.
جوان گريدي مينويسد: او اميد داشت كه بدين وسيله كليسا را به شكل ابزاري براي استحكام قدرت مطلق امپراتور درآورد. (مسيحيت و بدعتها/ ص131 )
کنستانتین در مسئلۀ جدال آريوس كه الوهيت مسيح را رد ميكرد موضع بسيار جالبي گرفت كه حاكي از طرز تفكر و انديشۀ او دربارۀ مسيحيت است .
پس از آنكه آريوس ادعاي خود را مطرح نمود، الكساندر (اسقف اسكندريه) حكم به ارتداد آريوس داد و اين مسئله باعث آشوب و بلوايي بزرگ شد.
اين كشمكش کنستانتین را وا داشت تا نامهاي را براي الكساندر و آريوس نوشت كه محتواي آن بسيار جالب، راهگشا و خواندني است. ما این نامه را از تاريخ تمدن ويل دورانت نقل ميكنيم:
« من فرض را بر آن گذاشته بودم كه انديشههايي را كه همۀ مردم از خدايان دارند به يك شكل واحد بازگردانم زيرا قويا حس ميكردم اگر بتوانم مردم را متقاعد سازم كه در اين باره متحد شوند ادارۀ امور عامه به طور قابل ملاحظهاي آسان خواهد شد... ظاهراً علت اين مجادلات، پوچ به نظر ميرسد و در خور چنين معارضات تند نيست، تو الكساندر را اگر ميخواستي بداني كشيشانت دربارۀ يك مسئلۀ حقوقي يا حتي دربارۀ جرئي از مسئلهاي كه هيچ اهميتي ندارد چگونه فكر ميكنند و تو آريوس اگر چنين افكاري داشتي ميبايست سكوت ميكردي... لزومي نداشت كه اين مسايل را به ميان مردم بكشانيد زيرا اينها مسائلي است كه فقط بيكاري محرك آنهاست... كارهايي است احمقانه در خور كودكان بيتجربه نه شايستۀ كشيشها »
(تاريخ تمدن /ج3 ص769 )
پس از آنكه نزاع پايان نيافت امپراتوردستور تشكيل شورايي متشكل از اسقفهاي مسيحي را صادر كرد و خود رياست اين شورا را برعهده گرفت.
نظريۀ آريوس در اين شورا محكوم شد. عجيب آنكه همين جناب امپراتور، در طي فرماني مقرر داشت كه همۀ كتابهاي آريوس سوزانده شود و مجازات پنهان نگاه داشتن آنها اعدام باشد. (تاريخ تمدن/ ويل دورانت/ ج3 ص771 )
حال اين سؤال پيش ميآيد كه يك مسئلۀ بي اهميت كه از بيكاري سرچشمه گرفته است چگونه امپراتور را وا داشت كه حكم اعدام را براي آن صادر كند؟!
آري امپراتور فقط و فقط در فكر ايجاد حكومت مقتدر و يكپارچه بود و اصلاً اين مسائل الهياتي براي او ذرهاي اهميت نداشت. متأسفانه مسيحيت كه زخمهاي سه قرن ظلم و جفا را بر پيكرة خود احساس ميكرد براحتي درمقابل کنستانتين و حمايتهايش قامت خم كرد و تسليم هوسرانيهاي اوشد.
کنستانتین در طول حكومت خويش از اين موقعيت بهترين بهره را بدست آورد و چنانكه پيشتر گفتيم رياست شوراي مذهبي و ديني مسيحيان رانيز از آن خود كرد